تجدید پیمان ...
مرا هیچ یادت نیست ...؟؟
ای دریغا، چه زود به ورطه فراموشی افتادیم ...!!
من اما یاد خوش و نام بلندت را ،
همیشه با دل و جان ، پاس خواهم داشت.
تویی آن فرشته عزیزی که
شعر و ترانه و غزل را
از دم صبح ازل
در پرتو انوار طلایی عشق
الهام بخشیدی
و خیل دلدادگانت را
مست و مدهوش از
عطر خیال انگیز یاد دوست
تا سر شام ابد
مهر جاودان دادی ...
و اینک به شکرانه ذکر نام و
افسانه پر شکوه یادت
با نفس گرم نسیم بهار و
دست افشانی اطلسی ها
به وجودت می بالیم و
شادمان می خوانیم :
(( بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود ...))
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 2:4 توسط حمید راهدار
|