رازی است به دیدگان مخمور

از قامت  دوست چشم بد دور

ثبت است بر این رواق نیلی

مه جلوه کند به ضرب سیلی

نازند به کام دل خرامان

در بارگه ادب غلامان

با نکهت گل به مهربانی

 اعجاز شراب ارغوانی

جنگل شده دلنواز و زیبا

بر دشت و دمن حریر و دیبا

دل فاش نمود در سحرگاه

اسرار مگوی کوکب و ماه ....

*پ.ن :

جهت مزید استحضار عزیزان جان خاطر نشان میسازد:

عنوان مطلب کاریکلماتوری فی البداهه است از مفهوم مخالف مصرع نخستین بیت مطلع

  شعر زیبا ، دلنشین و جاودانه (( شبی یاد دارم که چشمم نخفت  / شنیدم که پروانه با شمع

 گفت/ که من عاشقم گر بسوزم رواست / ترا گریه و سوز باری چراست...؟ الی آخر ...)) که

 حتماً دوستان شوریده سر و اهل ذوق بیش و پیش از خوانده و شنیده  و لذت برده اند. ...