ارنست همینگوی
می توان ادعا کرد بزرگترین دستاورد خالق رمان جاودانه (( پیرمرد و دریا )) این بود که رمان را
از عدم صراحت محافظه کارانه میراث اوایل قرن بیستم رهایی بخشید. او برای این کار خودش
را با تمام وجود درگیر رنج و درد زندگی کرد تا بتواند در باره اش بنویسد. رد پای آن نویسنده
نامدار بر بستر نرم و گرم روزگار شاد کودکی تا واقعیات هولناک دو جنگ جهانی مرگبار بخوبی
مشهود و محسوس است.از عروس شهرهای جهان پاریس دهه ی ۱۹۲۰ تا جنگهای داخلی
اسپانیا و سالهای واپسین و اندوهبار زندگی در بستر انزوای کوبا ... استقبال گسترده و فراگیر
خوانندگان آثار منحصر بفردی مانند (( ناقوس ها در عزای که به صدا در میآید / خورشید همچنان
می دمد / وداع با اسلحه /پیرمرد و دریا )) و حتی اهدای بحق جایزه ی نوبل هم نتوانست این
حقیقت را که همینگوی محبوب دارای شخصیتی خیالپرداز و عصبی مزاج و پریشان احوال است
از چشم منتقدین و مخاطبین و ارادتمندانش پنهان سازد. کما اینکه عاقبت همان شخصیت بی
رحم و خبیث کار خودش را کرد و اجازه نداد مردی خوش سیما و پر هیبت با همه عظمت و اصالت
و احساس لطیف شاعرانه با واقعیت زندگی کنار بیاید و جهان ادب و فرهنگ و هنر را با همه ی
حسرت و حاجت و نیاز از وجود آن اسطوره ی توانا و جذاب و گیرا محروم نمود. یادش گرامی و
روحش شاد.