ایستاده ای روبروی نگاهم ...
از پی گذشت روزگار
در پیچ و خم قرون و اعصار
گم گشتم و
از یاد بردم
خویشتن خویش را
دیری است نمیدانم
مسکن و موطنم کجاست ..؟
مأمن و مقصدم کجاست ...؟
ای دل چه گویمت ...!!؟؟
گویی ترا برای بلا آفریده اند ...
از ما گذشت لیک
هر کس که عشق را
از آستان نرگس بیمار ما گرفت
خیری ندیده است ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 1:54 توسط حمید راهدار
|