شب است اکنون

شبی تاریک و قیراندود

و من دلخسته و محزون

به روی بستر نمناک دریا

 از  نهیب دیو سرما

در هراس هستم

نوای موج غمگین است

نفس در سینه سنگین است

کران تا بیکران آب است

نگار مه جبین خواب است

برای دیدن دلبر

دل آئینه بی تاب است ...

به چشم اختران امشب

شب دیدار مهتاب است ...