سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل / بیرون نمی توان کرد الّا به روزگاران ...
حس می کنم امروز
فیض بشارت دیروز است
که از جور و جفای فلک
تعلق به روز و روزگار رفته را
از یاد برده و
شب نیز ،
دلخسته و فرتوت
تقدیر بخت سیاهش را
از بد حادثه
تا دم صبح قیامت
تب آلوده
به دامان گرفته است ...
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ دی ۱۳۹۰ ساعت 23:55 توسط حمید راهدار
|