آوخ که  نقش مهتاب در چاه شب نهان شد

دلدار سیم پیکر  محجور عاشقان شد

از روزن سقف سیاه شب

رقصید برق دیده ی کوکب

پیچید در خواب و خیالم عطر نیلوفر

خندید در قاب نگاهم چهره دلبر

از دل کشیدم آه ...

از دوست پرسیدم

طوفان مرگ ابرهای تیره ی مغرور

کی می رسد از راه ...؟

وز شور و شوق جلوه ساز ماه

کی میشویم آگاه ...؟

القصه خوابیدم

در خواب ناز انگار

پروانه گردیدم

با چشم خود دیدم

 دست ظریف دختر فردا

در راه بهروزی

دامن کشان بر دشت و صحرا

نور می پاشد

سروی که من دیدم

مینار *سبزی داشت

در هر قدم از مهر

شاخ نباتی کاشت...

*پ.ن :

مینار :

دستمال / دستار ، پارچه ای توری که رنگهای شاد و متنوعی داراست و بانوان

ساکن در بنادر و جزایر جنوب کشور عزیزمان ایران از دیر باز می پوشند و زیبایی

 و ظرافت خاص و البته کاربردهای زیادی هم دارد.امروزه عمدتن مورد استفاده

 زنان سالمند و ساکنان  مناطق روستایی است و در بین جوانان باصطلاح سانتی

مانتال شهر نشین  خواهان چندانی ندارد.