مجال حضور ...
نازنین
چشم که می گشایی
می گریزد شب لجوج
و رویای سبز بهار
در قامت جوانه ی پیچکی
در کوچه باغ مهربانی
بارور میشود ...
برق نگاه آشنایت
در قاب پنجره ی ذهن
می درخشد و
در انعکاس پرتو خورشید
تا بی نهایت امکان
تکثیر میشود ...
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ دی ۱۳۹۰ ساعت 20:8 توسط حمید راهدار
|