جسم در بستر بیماری و

 بیچاره  دلم

نگران بهر تماشای گل لبخندت

  اندر این یخبندان

سخت می لرزد و می افتد و

از شوق تمنای تو بر می خیزد

بگشا چهره که باغ

از نفس گرم تو

بیدار شود

آفتاب از پس آن کوه بلند

بدمد با شادی

 وقت دیدار شود ...

*پ.ن :

 محتاج بیان نیست که عنوان پست عاریه است زیرا چیزی که

 عیان است چه حاجت به بیان است اما برای پیشگیری از

 لاطلائات و خزعبلات ملا نقطه گیرها لاجرم توضیح واضحات

 ضروری بنظر میرسد.