ـــ وقتی حس نوشتن در وجودم ته می کشد و انس با قلم رنگ تعلّق یا خدای نکرده تمّلق

می گیرد، از سیطره ی سلطه دیو فراموشی بر ذهن و روانم حسابی دلواپس و نگران میشم.

همزمان  اما ندائی آرامبخش در درونم به زبان صمیمی مردم دیار نخل و آئینه و آفتاب دلگرمم

میکند که ماجرایت * نباشد . قلم از بدو کسب فیض قدسی  کسوت هنر وزین رسم الخط و

 توانایی طرح نقش و نگاری دلخواه ، برای من در حکم مونس و همدمی صمیمی و البته مطیع

  و بسیار دوست داشتنی بوده و  هرگز طاقت هجرش را نداشته ام.اطاعت محض قلم از قلمدار

 سبب میشود  تا بی هیچ  قصوری در خدمت و خیانت نقشی یکسان ایفاء نماید و هرآنچه که

 اراده کاتب تعلق گرفته است  را بدون توجه به  ماهیت مطلب و حق یا  باطل بودنش  آزادانه به

 رشته تحریر در آورده و کتابت نماید. بکار گیری آگاهانه قلم توسط نویسنده در مقام تمثیل مصداق

عینی  سوء استفاده از طفل پاک و معصومی است که تحت اراده خیر یا شر فردی بالغ بدون علم و

اطلاع و از چند و چون و کم و کیف موضوع و سلب حق انتخاب یا اختیار تغییر و تحول و عدم توانایی

 تجزیه و تحلیل نتیجه و اثری که بر افعال او مترتب است دست به کاری زند که  شاید غصه سر آید

 و غافل است که چه بسا ناخواسته از قضا سرانگبین صفرا فزاید....

 پر واضح است که در تصور مفروض بر آن کودک  معصوم هیچ مسئولیت و محکومیتی اخلاقن و

 قانونن بار نیست و فرجام کار هر چه که باشد اعم از قصد قربت و نیک رأیی و تهذیب نفس  

اهورا ، یا قامت ناساز بد اندام  اهریمن درون  امری یکسان و بالسویه است ...

* ماجرات نباشه :

نگران نباش/ خاطر جمع باش ... 

از اصطلاحات گویش محاوره ای اهالی بنادر و جزایر جنوب کشور عزیزمان ایران که هنوز

 کم و بیش کاربرد دارد.