اگر همتی والا باشد بهانه  یا بعبارتی مقبول تر سوژه برای نوشتن کم نیست.تازگی ها شدت

گرفتاری و مشکلات دست و پاگیر زندگی مانع میشود که  همچون سابق به عشق اول و آخرم

وفادار بمانم . تا یادم میاد با قلم مانوس بودم و برای خودم  دفتر و دستکی داشتم.ولی افسوس...

ولی افسوس که به حکم روزگار نامراد اوراق زرین دفتر ایام را بدست کودکی دادم که تا او را

بخندانم . ای دریغا که خنده ی تلخ کودک گریز پای عمر هیچگاه از سر شادی و از ته دل نبود ...

حکایت  نغز قلم و حدیث شیرین نوشتن همواره از شور و شادی و نشاط سرشار است .

جوهر عشق بر مرکب خیال می رقصد و قطره های زلال اشک از دیدگان مشتاقم می لغزد و بر

گونه هایم جاری میشود و در کنج لبانم خشک میشود. ظریفی رد اشک ها را دنبال نموده و

ظاهراً برای ارضای حس کنجکاوی خویش با شیطنتی آمیخته به مزاح بیت شعری منتسب به

شهریار  ملک سخن  را دوسه بار در گوشم زمزمه کرد که :

همگان وقت نوشتن زیر لب نقطه نهند

این عجیب است چرا خال تو بالای لب است ...!!؟؟

خودم را به کوچه حسن چپ زده و از سر بلاهت و تغافل پرسیدم با منی...!؟؟

در ضمن لبخندی ملیح تیر عاشق کش مژگان را به نشانه مثبت به نرمی بر هم

 نهاد و بلافاصله با شگفتی و تحکم گفت که:

 مگر غیر از من و شما کسی اینجاست ...؟

می گویم خب نه ، گمانم از توصیف خال ، خیالاتی شدم ...!!  حالا کدوم خال ...؟؟

گفت بی خیال حالا ما یه چیزی گفتیم تو چرا جدی گرفتی ...؟

گفتم راستش انس با قلم مرا بر آن داشت تا امشب آینه ی دل را با ذکر خفی تقدس

 قلم و آنچه که می نویسد جلا و صفا دهم ولی چه سود که چون خروس بی محل بی

 اعتنا به آنچه شرحش رفت با پای برهنه دویدی وسط میدون و هر چه رشته بودیم را

 پنبه کردی و افکاری متشتت و ذهنی خسته برایم ارمغان آوردی  فلذا طراوت سخن  و

تقدس قلم از خاطرم پرید و رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند ....گناه عدم انسجام

مطالب این پست گردن مسببش هر چند معتقدم  حکمتی داشته و خیریتی در آن نهفته

 است.با توکل به ذات اقدس الهی برای همگان سعادت و سلامت و کامیابی آرزومندم و از

عموم مخاطبینارجمند این وبلاگ التماس دعای مداوم استدعا دارم.آمین.