می شود در پرتویی

از شعله ی سرخ نگاهت

 گرم شد

می شود در شهر گل ،خندید

می توان از بهر دل ، رقصید

میشود با شادی

غصه را

با کلکی جای گذاشت

به گلستان غزل پای گذاشت

با تو هستم ای دوست

من و تو همسفریم

ای دریغا ، افسوس

که ز هم بی خبریم ...