با هر غروب

غم در دلم   سبز  میشود

 و سایه ی مبهمی

در غربت آینه می خزد

خواهی نخواهی

شب رفته رفته

 تاریک و  ساکت و سرد می شود

و  آسمان

در پی جرعه ی نوری گوارا

 در فراز می آید

 و  بدین سان، آسان

عشقی پُر رمز و راز زاینده

با شور و شوق فزاینده

آغاز می شود ....