یادگار دیرین آن شب های شیرین ...
شبها رو سحر کردم
در خویش سفر کردم
نزدیک که شد سایه
احساس خطر کردم
*** ** ***
نیازی به فریاد نیست
برای شادی شیرین
اشاره فرهاد
کافیست ...
*** ** ***
در آغوش سبز جنگل
سر به سینه کوه
به دریا
و دیار گرم خویش می اندیشم
که همیشه و همه جا
پا به پای من
آمده است ....
*** ** ***
دلتنگی من
سهم چشمان توست
هنوز هم داغ
وداع بازپسین
بر دل و جانم
شرر می بارد
افسوس آن همه امید
که غمگین و پریشان حال
در اعماق قلب خزان زده ام خشکید
و خاطرات نفیسی که
بر باد حادثه رفت...!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 14:27 توسط حمید راهدار
|