هر طور میل توست

راحت باش

 دیریست  من

به دلتنگی غروب

به کوچه های خلوت

به گامهای خسته

به دل شکسته

بدست پینه بسته

 و به درد دوری و

غم صبوری

عادت کرده ام

 با من بگو

برای فراموشی این همه غم

به کجا سفر بکنم ؟

تا کجا خطر بکنم ؟

نازنین

با بغض نیم شب

جام حوصله لبریزست

در ظلمت این شب دیجور

چاره  چیست ؟

 از چه باید حذر بکنم ؟

دل بی تاب  و بی پناهم را

عنقریب است دربدر بکنم

مدعی راه غم نشانم داد

خسته بودم یکی پناهم داد

خفته بودم خبر تکانم داد

نقشه ای بهر امتحانم داد

آسمان فیض بیکرانم داد ...