گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش ...
ای دوست
برای این دل بی قرار
نگاهت مژده بهارست
و یادت امید دیدار
شوق حضور عبیر آمیزت
زندگی را در ساحت
عشق دلنشین
و مهرورزان حریمت را
با شور و اشتیاق قرین می سازد ...
خوشا که شکوه عشقت
راز هستی و
رمز مستی را
چون پیچک اقاقی ها
در هم تنیده است
اینک از بذل مهر
با شکر خند لب می گونت
در شریان نور و نسیم
جاری شو
و سرخوشانه در آغوشم گیر
تا که در راه وصال
همدل و همسفر باشیم ...
***پ.ن ۱ :
دوست عزیزی در خلال کامنتهای محبت آمیزش اشاره ای تلویحی به آهنگ خاطره آمیزی
نموده بود با عنوان ماندگار (( من مرد تنهای شبم )) که البته ادب و معرفت را ۳ طلاقه
نموده و بجای من نه شما که ــ تو ــ نوشته بود لکن حرجی نیست و در هر حال نزد ما
عزیزست و این عریضه را با علم و اطلاع از حساسیت ایشان می نویسم که سربه سرش
گذاشته باشم همین ... لذا محض خاطر اینکه از دلش در بیاید عجالتن مطلع آهنگ زیبای
دلخواهش را ذیلاً تقدیم ساحت پر مهرش می نمایم تا تجدید خاطره شود کم و کسر و عیب
و ایرادش را به بزرگواریتان ببخشید دیگه مرسی.
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
غمگین و تنـــــــــها
بی کس و رســــوا
در سیل غمها مانده ام
ره (لب) بر تمنا بسته ام
از دست دنیا خسته ام ...