انتظار ...
پرستوی امیدم
خسته از پرواز
بر لبش آواز
در سوگ باغی بی بهارست
وز هجر یاری بی قرارست
در بزم سوری
از رنج دوری
غصه دارست
دلداده ای آتش بجان
از فتنه چشم خمارست
غمگین و نالان
از جفای روزگارست
تا مژده باران رسد
چشم انتظارست
در باغ سبز خاطره
آئینه دارست
دلواپس شیدائی و
شور بهارست ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:21 توسط حمید راهدار
|