در حسرت لیلا ...
((مجنون به پای حضرت لیلی نشست و مرد / یوسف ز شوق عشق زلیخا ز جان گذشت *))
سلطان عشق گفت :
مجنون تازه خواهم و لیلای دیگری
امروز کن حواله به فردای بهتری
هر روز نو شود این قصه ها و باز
افتد گذار عشق به صهبای دیگری
پیر جهان مدام هوس می کند دلش
هرگز ندید وامق و عذرای دیگری
راز و نیاز و حاجت لیلا برای عشق
مجنون نداشت حسرت لیلای دیگری
دوران اگر دوباره وصالی طلب کند
مجنون تازه خواهم و لیلای دیگری ...
*پ.ن :
تک بیت صدر پست عاریه است ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:1 توسط حمید راهدار
|