((مجنون به پای حضرت لیلی نشست و مرد  /  یوسف ز شوق عشق زلیخا ز جان گذشت *))

سلطان عشق گفت :

مجنون تازه خواهم و لیلای دیگری

امروز کن حواله به فردای بهتری

هر روز  نو شود این قصه ها و باز

افتد گذار عشق به صهبای دیگری

پیر جهان مدام هوس می کند دلش

هرگز ندید وامق و عذرای دیگری

 راز و نیاز و حاجت لیلا برای عشق

مجنون نداشت حسرت لیلای دیگری

دوران اگر دوباره وصالی طلب کند

مجنون تازه خواهم و لیلای دیگری ...

*پ.ن :

 تک بیت صدر پست عاریه است ...