شکوه خنده لیلی دوای مجنون است

زشور و حال شقایق بهار گلگون است

در امتداد افق آفتاب زخمی عشق

گواه قامت رعنای غرق درخون است

*پ.ن  :

 این دو بیت مطلع غزلی است که  فی البداهه تراوش کرد و فی الفور بر

دفتر دلم ثبت شد و متعاقب آن هر چه تلاش و تقلا و تمنا کردم ادامه نیافت

 و چشمه فیض انوار قدسی شعر به همان سیاق که یکباره فوران کرد یهو

خشکید. و این مهمترین دلیل و مستدل ترین سندی است که ثابت میسازد

گوهر وجود شعر جوششی است نه کوششی ...

عمرمان به دنیا باشد بحول و قوه الهی ادامه خواهد یافت و  انشااله تعالی

 تکمیل خواهد شد.