غزلی ناتمام ...
شکوه خنده لیلی دوای مجنون است
زشور و حال شقایق بهار گلگون است
در امتداد افق آفتاب زخمی عشق
گواه قامت رعنای غرق درخون است
*پ.ن :
این دو بیت مطلع غزلی است که فی البداهه تراوش کرد و فی الفور بر
دفتر دلم ثبت شد و متعاقب آن هر چه تلاش و تقلا و تمنا کردم ادامه نیافت
و چشمه فیض انوار قدسی شعر به همان سیاق که یکباره فوران کرد یهو
خشکید. و این مهمترین دلیل و مستدل ترین سندی است که ثابت میسازد
گوهر وجود شعر جوششی است نه کوششی ...
عمرمان به دنیا باشد بحول و قوه الهی ادامه خواهد یافت و انشااله تعالی
تکمیل خواهد شد.
+ نوشته شده در جمعه ۷ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:13 توسط حمید راهدار
|