انتظاری بی سبب زین خواب بی تعبیر دارم ...
ایکاش در زلال جاری رود
شوقی برای جشن رسیدن بود
یا در خیال خواب پریشانی
شعری برای عشق سرودن بود
یا در کویر تشنه دل یادگارها
جایی برای بزم نشستن بود ...!!!
یا در حریم حُرمت فیض مهر دوست
جز دل برای عقده شکستن بود
مرغان باغ مست و دل از وعده بهار
سودای وصل یار همواره با من بود ....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:28 توسط حمید راهدار
|