خیره بر آسمان تنهایی ...
در شبی سرد و تیره بی مهتاب
غنچه غمگین وخسته و بی تاب
دل پریشان به گوش شب می گفت
ریشه ام را امید فردا نیست
روز و شب کار باغبان زاریست
راه صعب و طویل و باریک است
چشم ها بی فروغ و تاریک است
بر بلندای صخره ای لغزان
دره ّای دلفریب نزدیک است
ترس بر جان یاس می ریزد
نسترن خاک عشق می بیزد
لاله دامان ز اشک خون رنگ است
حق و باطل مــــدام در جنگ است
رنگ رخسار آسمان نیلی است
گونه سرخ مجمر از سیلی است
عشق رمز نشاط و شادابی است
حلقه ی مهر دوست مهتابی است
التهاب شراره ها رویاست
چلچراغ ستاره ها زیباست ...
پائیز ۸۸ ــــ کاشان
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:21 توسط حمید راهدار
|