باز من و

این غروب دلگیر

باز من و

موج پر هراس

و کوچه های ساکت و تیره

باز بخت بسته خوابیده

و دلبرکان ناز

با عشوه و افسون

در جلوه گاه راز، دست افشان

و من  همچنان حیران

بر بیکران نیلی دریا

به ابر و باد و مه و خورشید فلک دل بسته ام  ...