خواهد بسر آید شب هجران تو یا نه ...؟؟
بی مردمک دیده مهتاب
ای همدم غافل ...!!
با شمع چه سوداست ... ؟؟
از گریه چه حاصل ...؟؟
نه زنگی، زنگی
نه رومی ، رومی
فریاد از این دل
بیداد از این دل
صیاد زمانه
تا یافت بهانه
هم سینه بی کینه ما را
هم جلوه آئینه ما را
هم دیده خورشید نما را
بگرفت نشانه
جولانگه بیداد عیان را
افکنده به خانه
از جور خزان و
از دست زمانه
دل را چه بگویم ...؟
جان را چه بسازم ...؟
که رود راه میانه ....
(( ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غافل ز میانه ))
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:6 توسط حمید راهدار
|