روایت زندگی ...
نمیدونم چرا این چند روزه هر گاه مصمم شدم آپ کنم به رغم صرف کلی
وقت و انرژی و سوژه یابی و تایپ و ویرایش مطالب اعم از شعر و قطعات
ادبی و مباحث مرتبط و ....به نحوی از انحاء مانعی حادث گردیده و توفیق
درج و ثبت نهایی فراهم نشده است.جز اینکه مثل موارد و مسائل مشابه
قبل بنشینم و صبر پیشه گیرم و از سر ناچاری به خودم تسکین دهم که
لابد حکمت و خیریتی در کار بوده است عقلم به چیزی و جایی قد نمیدهد .
حال با استعانت از قادر متعال امید که این بار شرمنده خیل خوبان نشوم و
ارسال مطلب حاضر قرین موفقیت باشد ـــ اعزام فضا پیمای دیسکاوری هم
به این سختی و مرارت نیست ــــ
چند روزی است دریا طوفانی است و این جوش و خروش و تلاطم امواج بی
مناسبت با شروع تابستان و شدت شرجی و گرما نیست. مطلب دیروز
من با توجه به استقبال مثالزدنی مجاورین و مسافرین بنادر جنوب از لذت
شنا در آبی نیلگون دریا و ساحل ماسه ای زیبایش در رابطه با ضرورت
رعایت توصیه های ایمنی بود که مبادا بی گدار به آب بزنند و خدای نکرده
مثل موارد متعددی که هر سال با شروع فصل گرما حادث میشود کام
خانواده خود را تلخ و والدین و متعلقین را داغدار نمایند.
مطلب دیگری که عمرش به صفحه مجازی وبلاگ باقی نبود و عقیم ماند
قطعه ای ادبی مفصلی در رابطه با بزرگداشت معلم شهید زنده یاد
دکتر علی شریعتی بود که متضمن تحقیقی جامع وکامل در رابطه با
کلیه آثار و تالیفات ایشان بخصوص کتاب ماندگار (( کویر)) و همچنین
معدودی از اشعار و سروده های منتسب به آن شادروان بود که حیف
شد و از شدت اندوه پریدنش یکی دو روز سردرد گرفتم .
مطلب بعدی گلایه نامه ای بود که مدیریت محترم بلاگفا را در دنیای مجاز بعلت سطح پائین
خدمات و کاهش کیفیت و عدم سرویس دهی مطلوب سیستم تحت مدیریتش در بر گرفته
و به دوستان و بستگان سببی و نسبی عالم واقع ختم می شد .ضمن اینکه در پی نوشت
مطالب حسب مورد مصادیق عینی را ذکر نموده بودم که در نوع خود جالب بوده و بقول معروف
حواشی از متن بهتر جلوه میکرد.بگذریم دیگه حالا که آب از سر ما و مطالب و مندرجات وبلاگمون
گذشته و کاری نمیشه کرد . انگیزه و اهمیت نوشتن این مقولات از آن جهت است که برسم دیرین
و عادت مألوف و تعهدی که به تکریم دوستان و مخاطبین این کلبه محقر و وبلاگ ناچیز دارم وفا
نمایم و سندی بر عدم قصور و کاهلی خویش ارادئه نمایم و لاغیر.
همه آنچه عرض شد در حالی است که استرس عدم ارسال مطالب کماکان بر روح و روانم
مستولی است و از سرنوشت متن حاضر نیز بی خبرم / خدا کند که بیش از این شرمنده
مخاطبین عزیز نباشم. خدانگهدار همگی شما عزیزان تا بعد...