آئین رستگاران ...
گاهی سرخ و
گاهی زردم
تلخ و زهر آلود دردم
با حریفان بداندیش
سکاندار نبردم
وز پی همرهی دوست
دل و دیده به یک سوی فکندم
عهد با یار دل آزار گسستم
به در حلقه میخانه نشستم
کرد یه جرعه
ز صهبای تو مستم
خادم درگه سلطانی ایزد
به تمنای نظربازی یاران
غیر یکتای خداوند تعالی
نشناسم ، نپرستم
بنده یک نظر از
ساقی کوثر
تشنه جام الستم ...
+ نوشته شده در شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 3:56 توسط حمید راهدار
|