تنها در قاب غروب ، دلتنگ توام ...
دلم میخواد داد بزنم
اما نمی شه
سکوت و فریاد بزنم
اما نمی شه
زلال روشن چشات
مست فریب اند
ستاره ها نامهربون
با هم غریب اند
بنفشه باغ بهاری
بی نصیب اند
در رهگذار کهکشانها
بی رقیب اند
غمخواری معصوم گلها
را طبیب اند
پویا ترین اندیشه در
فکر حبیب اند
زیباترین تصویر در
قاب سحرگاهی نجیب اند
از داغ یاران
مدهوش دردم
درد آشنایی
خاموش و سردم
در ظلمت شب
با یاد تو ای نازنین مه جبینم
آوازه خوانی دوره گردم
در حسرت دوست ،
دلخسته ای بی همزبانم
سرد سردم ....
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 15:54 توسط حمید راهدار
|