امشب عروسی دعوت بودیم.جالب اینکه شاده دوماد پسر دایی و عروس خانوم نیز دختر

اون یکی دائیم بودند و لذا از هر دو سو جزء مدعوین ویژه محسوب می شدیم. علیرغم اینکه

رژیم هستم و برنامه غذایی مدونی دارم که مطابق اون شام به کلی تعطیله اما واسه خاطر

 زن دایی  عزیزم  حتی یه پرس هم اضافه خوردم. این پسر دایی ته تغاری ما ظاهرن آتیشش

خیلی تنده که هنوز ۲ تا از اخوان بزرگترش مجّرد تشریف دارند و هنوز کسی واسشون آستین

وصل بالا نزده این تخته گاز ازشون سبقت گرفته و باربندیلشو بسته و به گردش نرسیدند و برفت.

بهرحال این هم خودش مُد و مُدلی  مقبول و معقول است و دلیلی ندارد این یکی داداش یا اون

یکی آبجی به پای تنبلی و کاهلی و سهل انگاری دیگری بنشیند و بسازد و بسوزد...امروزه دیگه

 گوش کسی  بدهکار اعتقادات غلط و باورهای خرافی عهد سقراط و بقراط که  شگون ندارد و

بدیُمن است و چی و چی نمی باشد واین حرفها اسباب تمسخر است . بهر سه چهار صورت

 برای این ۲ قُمری عاشق و البته همه دوستان و بستگان بخصوص عروس و دامادها هر کجا که

هستند از درگاه ایزد منّان سر سلامتی و  سعادت و طول عمـــــــر توام با خوشبـــختی و کامیابی

آرزومندم و انشاءاله  بحول و قوه الهی دست راست دوماد رو سر آقایون و عروس رو سر خانومای

 عاذب باشد و تا سال آینده گره سبزه ها باز و کلید گنج مراد در جیب و بچه بغل دوش به دوش و

 دست در دست هم با نهایت  مهر و شادی و سرور  رهسپار خانه گرم والدین مکّرم (بابا بزرگ و

مامان بزرگ ) ـــ مادری و پدری حسب مورد ــــ  باشند و در جمع خوش خانواده شادی و صفا را

 به یمن قدوم مبارک نورسیده مضاعف نمایند و بر چشم بد لعنت فرستند.... انشاء اله تعالی ....