پاداش دستهایم

زخم های سرد و کبودند

دیدی که دیدگانم

عمری اسیر پنجره بودند

رفتی و بی تو حنجره ها نیز

شعری ز اشک و گریه سرودند

آن عشق های پاک و دل انگیز

را ابرهای تیره ربودند

از ماه و آسمان هم گله مندم

عمری پی فراز و فرودند

هیهات گریه های جدایی

پایان این مجادله بودند...