گُل و گلایه ...
پاداش دستهایم
زخم های سرد و کبودند
دیدی که دیدگانم
عمری اسیر پنجره بودند
رفتی و بی تو حنجره ها نیز
شعری ز اشک و گریه سرودند
آن عشق های پاک و دل انگیز
را ابرهای تیره ربودند
از ماه و آسمان هم گله مندم
عمری پی فراز و فرودند
هیهات گریه های جدایی
پایان این مجادله بودند...
+ نوشته شده در جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 15:25 توسط حمید راهدار
|