نکته ها ...
همچنانکه مشغول تورق ویژه نامه داستان همشهری شماره اول دوره
جدید اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۰ بودم و محتوای مطالب و موضوعات
مندرجه را وارسی می نمودم مطلب زیر از سرکار خانم کوثر شیخی
حسابی به دلم نشست . لذا جهت مزید استحضار شما عزیزان همراه
که از این همه شور و شیدایی مستور در بیان شیوای ایشان محروم نماند
عینا ایفاد میگرد. امید که مقبول افتد.
چوب لباسی:
عزیزم سالها پیش توی آن مهمانی حواسم به چوب لباسی روی دیوار نبود
تا اینکه اومدی و پالتویت را آویزان کردی رویش. من هم مانتویم را آویختم
کنارش. شانه هایشان چسپیده بود بهم .امروز که در را باز کردی و گفتی
زود بر می گردی، دیدم که نخی ظریف از لباس آبی ام چسپیده به شلوار
مشکی ات.چیزی نمی گویم و تعمدا می گذارم خداحافظی کنی و بروی
بیرون .اینکه بعد رفتنت چه شور و التهابی در دلم افتاد بماند.............