تلاقی نگاهم با چتر آویزون به چوب لباسی باد و بارون  و زمستون

 رو بیادم میاره .....بادی که همزمان با بارش باران وزیدن آغاز میکند

 و به این بهانه که محتمل میله های چتر را وارو ساخته و می شکند

  لذت اصابت قطرات باران و خیسی تن و لباس را بر خود هموار نموده

 و در اوج جوانی و اقتدار بی توجه به مذمت دیگران کارایی چتر  در حد

 عصایی  خوش دست تنّزل می یافت.. در مناطق جنوب بواسطه تابش

مستقیم آفتاب حتی در فصل تابستان نیز چتر و چادر برای کسانی که

بنوعی در فضای باز غیر مسقّف اوقات میگذرانند عزیز و محترمند حتی

اگر برای لحظات محدودی باشد. برای نمونه تماشاگران  مشتاق مسابقات

غیر سالنی مثل فوتبال ،ورزشهای ساحلی ، سوارکاری و امثالهم را شامل

میشود اما من برای اینکه تابستون از فیض نوستالوژی دل انگیز زمستون

محروم نمانم با شروع بهار چترم را می آویزم و بر ضرورت داشتن سرپناهی

 پُرتابل در فصول دیگر وقعی نمی نهم و از تابش آفتاب سوزان جنوب بر پیکر

گندمگونم با کمال میل استقبال میکنم . قبلن عرض کردم بنده حتی در

سنین نوجوانی  هنگام بارش باران سیل آسا که در جنوب به دم اسبی

معروف است به هزار و یک بهانه منجمله باد و صدمات و لطمات ناشی از

 آن بی توجه به غرولند والدین مکّرم خیسی و سرما و لرز  را بجان خریده

و چترم را می بستم  چه رسد به گرما و تابستانش ....