در خودم راه میروم همه شب....
سپیده سر زد و شوکت غزل گل کرد
به انتظار ظهورت زمان تعلل کرد
بنای مهر و محبت ز عشق بر پا شد
سحر به دیده رویا ز شوق فردا شد
زبان سوسن و سنبل کشید در دامن
غریب محفل افلاکیان تویی یا من ...؟؟
نسیم صبح دل انگیز می برد از هوش
به کوی میکده یاران نشسته دوشادوش
چه بی بهانه فراموش کرده ای نامم
حلاوت سخنت مانده سبز بر کامم
زداغ عشق تو جان بی قرار وامانده
به شام ظلمت هجران دلم رها مانده
هستی ام وعده دیدار به آفاق کشاند
روح نیلوفریم در دل مــــــــرداب بماند ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 17:50 توسط حمید راهدار
|