جلوه گاه حضور
سحرخواب خوشی ایدوست دیدم
گل روی تـــــــــرا از شــاخه چیدم
ز حُسنت لاله زاران سبز و پُرگل
پریشان کرده بودی زلف سُنبل
چه زیبا بود مـــــــولود حضورت
چه رعنا بود سرو پُر غـــــرورت
به لبخندی غم از دل دور کردی
حریم عشق را پُر شور کـــردی
سخن آغاز کردم جسته بودی
نظر بر دیدگـــــــــانم بسته بودی
ز هجرت گوهر اشکم روان شد
به سودایت کران تا بیکران شد
طلوع صبح با شــــــادی در آمیــخت
تب مستی به جان خسته ام ریخت ...
+ نوشته شده در شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 2:36 توسط حمید راهدار
|