شب

در اوج بی قراری

گسترده رخت ِ

 ظلمت خویش

بر زمین 

 و رنگ های شاد و روشن

روز را

در پستوی جهل و انزوا

محبوس نموده است...

بگشای چشم دل

تا ببینی

اسرار مستتر

در ضمیر جهان را

(( بگشای لب ))

ـــ تا بچشی

شیرینی عشق  نهان را ــــ

 (( که قند فراوانم آرزوست )) ...