همراه بلبلان آواز بخوانیم ...
برهم زد. در این جور برنامه های گروهی بهر علت وقفه ایجاد شود انسجام و راه اندازی
مجددش سخت و طاقت فرساست.بهر حال برای اینکه عادت مألوف فراموشمان نشود
و تنبلی دامنگیرم نشود به پیشنهاد یکی دو نفر از دوستان ماسه های ساحل دریا را
درنوردیدیم و رفت و برگشت قریب ۱۰ کیلومتر راه پیمودیم و الحق و الانصاف که لذتش
هیچ کمتر از کوهنوردی نبود . تنها تفاوتش در این بود که از طبیعت بکر محروم بودیم
که آن را هم چشم انداز روحبخش دریا تا حدود زیادی جبران کرد. دریا و کوه مظهر
بی بدیل قدرت و نعمت گرانقدر خداوند متعال هستند که هر دو منشاء رحمت و برکات
پر شمارند و خدا رو شکر در استان زرخیز بوشهر ما هر دو را کنار هم داشته و از نعمت
الهی به وفور برخورداریم.مزرعه های پر از علوفه و سبزه زاران زیبا ، چشمه ساران زیبا و
رویایی ، رودخانه و دریا ، باغ و بستان، کوههای رفیع و سر بفلک کشیده و دشت های
وسیع حاصلخیز را در نقاط مختلف استان دلیرمردان خونگرم و مهمان نواز بوشهر همه
را با هم داریم و خداوند سبحان را از بابت عطای این همه نعمت و برکت سپاس میگوئیم.
سرزمین جنوب رنگ و بوی خاص خود را دارد . آب و خاکش بسیار دامنگیر است. همه
کسانی که حتی برای مدتی محدود در این سرزمین اهورایی حضور داشته و چند صباحی
روزگار گذرانده اند عرض بنده را تائید می نمایند.اقوام مختلفی در استان بوشهر سکونت
دارند وهمه با هم مهربان و صمیمی اند و صرفنظر از اعتقادات و رنگ و نژاد و دین و فرهنگ
زبان دردها و شادی ها و عشق و عاطفه و محبت با هم همراه و همدم و شریک هستند .
طراوت و تازگی آهنگ های محلی خاص مناطق جنوب زبانزد خاص و عام است که در عین
سادگی مفاهیم عمیق و معانی پربار و نغز و آواهای شگفت انگیزی را به مخاطب تفهیم
و تلقین می نماید که تا مغز استخوان نفوذ می کند.ترانه هایی که زمزمه نیم شب عشاق
و دلتنگی های مدام جنوبی هاست که در کوه و دشت و دریا حسب مورد می خوانند و
پای کوبان دم می گیرند و بعضاً بن مایه های اعتقادی و مذهبی داشته و با باورهای مردم
ارتباط تنگاتنگی دارند. اشعار و ترانه هایی که صیادان و کشاورزان و چوپانان و ..... در
کوهساران و جلگه و دشت و دریا با ریتم های مختلف در گوش باد زمزمه میشود و
قصه ی غصه ها را با رایحه دلنواز آلاله ها و شقایق های وحشی و چهچهه مرغان
عشق در دل دشت های پهناور و سینه کوههای ستبر و پهنای دریای بیکران آکنده
می سازد...
و بدین سان روح و روان آدمی تلطیف گردیده و خلسه ای بین زندگی و طبیعت واقع
میشود که مبیّن راز هستی و متضّمن فراموشی آلام و دردهایی است که همواره
چون زخمی چرکین برای نابودی انسان دهان می گشاید...فاصله بودن و نبودن و
ماندن و رفتن خیلی کوتاه است.