کسالت و بی حالی و بد عهدی یکی دوتن از دوستان ، برنامه کوهنوردی هفتگی مان را

برهم زد. در این جور برنامه های گروهی بهر علت وقفه ایجاد شود انسجام  و راه اندازی

مجددش سخت و طاقت فرساست.بهر حال برای اینکه عادت مألوف فراموشمان نشود

و تنبلی دامنگیرم نشود به پیشنهاد یکی دو نفر از دوستان ماسه های ساحل دریا را

درنوردیدیم و رفت و برگشت قریب ۱۰ کیلومتر راه پیمودیم و الحق و الانصاف که لذتش

هیچ کمتر از کوهنوردی نبود . تنها تفاوتش در این  بود که از طبیعت بکر محروم بودیم

که آن را هم  چشم انداز روحبخش دریا تا حدود زیادی جبران کرد. دریا و کوه  مظهر

بی بدیل قدرت و نعمت گرانقدر خداوند متعال هستند که هر دو منشاء رحمت و برکات

پر شمارند و خدا رو شکر در استان زرخیز بوشهر ما هر دو را کنار هم داشته و از نعمت

الهی به وفور برخورداریم.مزرعه های پر از علوفه و سبزه زاران زیبا ، چشمه ساران زیبا و

رویایی ، رودخانه و دریا ، باغ و بستان، کوههای رفیع و سر بفلک کشیده و دشت های

 وسیع  حاصلخیز را در نقاط مختلف استان دلیرمردان خونگرم و مهمان نواز  بوشهر همه

را با هم داریم و خداوند سبحان را از بابت عطای این همه نعمت و برکت سپاس میگوئیم.

سرزمین جنوب رنگ و بوی خاص خود را دارد . آب و خاکش بسیار دامنگیر است. همه

کسانی که حتی برای مدتی محدود در این سرزمین اهورایی حضور داشته و چند صباحی

روزگار گذرانده اند عرض بنده را تائید می نمایند.اقوام مختلفی در استان بوشهر سکونت

دارند وهمه با هم مهربان و صمیمی اند و صرفنظر از اعتقادات و رنگ و نژاد و دین و فرهنگ

زبان دردها و شادی ها و عشق و عاطفه و محبت با هم همراه و همدم و شریک هستند .

طراوت و تازگی آهنگ های محلی خاص مناطق جنوب زبانزد خاص و عام است که در عین

سادگی مفاهیم عمیق و معانی پربار و نغز و آواهای شگفت انگیزی را به مخاطب تفهیم

 و تلقین می نماید که تا مغز استخوان نفوذ می کند.ترانه هایی که زمزمه نیم شب عشاق

 و دلتنگی های مدام جنوبی هاست که در کوه و دشت و دریا حسب مورد می خوانند و

پای کوبان دم می گیرند و بعضاً بن مایه های اعتقادی و مذهبی داشته و با باورهای مردم

ارتباط تنگاتنگی دارند. اشعار و ترانه هایی که صیادان و کشاورزان و چوپانان و ..... در

 کوهساران و جلگه و دشت و دریا با ریتم های مختلف در گوش باد زمزمه میشود و

 قصه ی غصه ها را با  رایحه دلنواز آلاله ها و شقایق های وحشی و چهچهه مرغان

 عشق در دل دشت های پهناور  و سینه کوههای ستبر و پهنای دریای بیکران آکنده

 می سازد...

 و بدین سان  روح و روان آدمی تلطیف گردیده و خلسه ای بین زندگی و طبیعت واقع

 میشود که مبیّن راز هستی و متضّمن فراموشی  آلام و دردهایی است که همواره

 چون زخمی چرکین برای نابودی انسان دهان می گشاید...فاصله بودن و نبودن  و

 ماندن و رفتن خیلی کوتاه است.