طوفان حادثه در

گذر از

حاشیه سبز رود و

پرچین باغستان

خاکستر رویاها را

بر باد میدهد و

رویاهای رنگین ،

لحظات شیرین

 با تو بودن را

در طیفی از رنگهای

سبز و زرد و سرخ

دستخوش امواج پر خروش می سازد

بدین سان آشیانم

بر باد فنا

روزگارم تار

زبانم لال

سیب سرخ مهربانی

در چرخش زمانه کال می گردد

هراس  از بدیمنی قار قار  

  زاغان را

کجا به گل بسپارم  ...!!؟

خوش آن پرنده

که آتش به زیر پر دارد ...

خوش آن طبیب

که از درد من خبر دارد ...