نگارینا بهار آمد به خانه ...
عزیزم شب نمیشه
شب نمیشه
خـــــــــــداونــــدا
دلم تنگه همیشه
یارم قهر کرده و
راضی نمیشه
تو این روزای
سخت بی قراری
سراغ از چشم
گریونم نداری
گل باغ وفا
بوئی نداره
نگارم قصد
دلجویی نداره
ز سرو قامتت
محرومم ایدوست
به شوق دیدنت
میسوزم ایدوست
به کوی عاشقان
مشهورم ایدوست
به جرم عاشقی
محکومم ایدوست
به زندان غمت
محبوسم ایدوست
گل روی تو را
اندر خیالم
به رسم عاشقی
می بویم ایدوست
به حکم دلبری
می بوسم ای دوست ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 15:57 توسط حمید راهدار
|