فراسوی کلمات ...
بجز اندوه و غم نقشی نمی ماند
به جام نیلی آئینه فردا ....
می گفتم بی دوست چگونه بمانم و ماندم...
اینک نظیر ریگ روانم بدون تو ...
جز شرم و شور
هیچ ندارم حضور تو
در عصر دلتنگی
حیران ازدحام
در شلوغی بازار مکّاره
نقش دکّان کید را
ترسیم میکنم
از نان ریزه ها
سهم کلاغ و اردک و گنجشک را
تقسیم میکنم ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 14:10 توسط حمید راهدار
|