گفتی :

تاریکی را بی خیال

 از نور بگو

گفتم :

 چشمانت  عجب نورانی است

گفتی  :

 از ستاره بگو

گفتم:

چشمانت عجب برقی میزند

گفتی:

از گل و گلاب بگو

گفتم:

گیسوانت عجب عطری دارد

گفتی :

از زلال جاری رود بگو

گفتم:

جعد زلفت عجب پیچ و تابی دارد

گفتی:

 از گل سرخ و باغ ابریشم بگو

گفتم:

بلبلانش عجب گلبانگی دارند

گفتی:

از نقش مطرب بگو

چه ساز است ..!؟

 که رقصد..؟

گفتم:

(( هست اندر پرده بازیهای پنهان ، غم مخور ))