((چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان ، غم مخور))
گفتی :
تاریکی را بی خیال
از نور بگو
گفتم :
چشمانت عجب نورانی است
گفتی :
از ستاره بگو
گفتم:
چشمانت عجب برقی میزند
گفتی:
از گل و گلاب بگو
گفتم:
گیسوانت عجب عطری دارد
گفتی :
از زلال جاری رود بگو
گفتم:
جعد زلفت عجب پیچ و تابی دارد
گفتی:
از گل سرخ و باغ ابریشم بگو
گفتم:
بلبلانش عجب گلبانگی دارند
گفتی:
از نقش مطرب بگو
چه ساز است ..!؟
که رقصد..؟
گفتم:
(( هست اندر پرده بازیهای پنهان ، غم مخور ))
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 0:36 توسط حمید راهدار
|