رویای حضورت

دیده ام را بینا

سینه ام را صحرا

 و دلم را دریا کرد

(( الا یا ایها الساقی...))

نمانده مشکلی باقی ....

کنون ای دل

بسوی باغ گل

بشتاب

شکوه صبحگاهان را

دمی دریاب

 منم زنجیری بیداد غم

مفتون شیرین

همره فرهاد

پریشان حال و محزون

در شعاع نقره فام هاله مهتاب

دیده ام پُر خواب

گشته ام بی تاب

دمی ای مهربان

 دلدار سیمین تن

مرا دریاب ...