دست دعا ، چشم یاری ...
خدایا دل از مهر خالی مباد
گلستان زنبق خیالی مباد
به رود خروشان راهی بدریا
خدایا به غیر از زلالی مباد
به هر سوی دیوار سنگی
بجز تاک یاقوت عالی مباد
در اندیشه باغ و بستان خدایا
پریشانی و خشکسالی مباد
و دلتنگی یک غروب مکّدر
دگر قسمت این حوالی مباد
بجز خنده در هر طلوع ستاره
گُلی لایق این اهالی مباد ....
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 13:58 توسط حمید راهدار
|