فیض نام تو کرامات مسلم دارد...
((به مهربان ناشناسی که فیض گل سرخ و نام سبز را از من دریغ میدارد))
دل من در سفر عشق تو را کم دارد
اشک پیوسته ز چشمان ترم می بارد
روزگاری است ز سودای رخت دلتنگم
سقف تاریک دلم باز کمی نم دارد
تا تو در باغ تمنای جهان روئیدی
رفتنت حسرت و غم ناله و ماتم دارد
سارقی زد سبب شادی ما را دزدید
تا ابد مرغ دلم مرثیه و غم دارد
میروم غنچه خشکیده بچینم در دشت
دیدگانم هوس دیدن مــــــــــریم دارد
رفت از دست دل و چهره ز من پنهان کرد
جادوی نرگس بیمار فــــــــراهـــم دارد
نفس بنده گرفت است و ز پا افتادم
نذر دیدار تو این خسته دمادم دارد
بنده سهلم که به خشمی بزمین می افتم
پیش یک غمزه تو کوه کمر خم دارد ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:39 توسط حمید راهدار
|