شب شرابُ شکفتن

ز اضطراب نخفتن

به کارگاه خیالت

ترانه سرودن

به بارگاه جمالت

ز حادثه گفتن

به شور نشستن

زداغ شکستن

به برج عاج غزل

زلف یار

غالیه بستن

در انتظار رهیدن

به امتداد دمیدن

دلم به شوق پریدن

در این بلوغ مصیبت

غمم به اوج رسیدن

بجز خدای ندیدن ....