چهچه خنده ات

تلنگری است

بردل تنگم

تا پروانه خیال را

فرصت پرواز دهد

و به هر زهر خندی

اعتماد نکند

 و هر دستی را

بدوستی نفشارد

و بر هر گلی ننشیند

 و قبای کهنه اش را

 به کورسویی  هر شب دزدی

نیاویزد

مدتهاست

حیران از تغافل خویش

 با کمترین درد

اشکم جاری میشود ...

*اصقهان / ۳۳ پل / ۵/بهمن /۸۹