در حسرت جمالت

دل بسته جلالت

ره برده در خیالت

حُسن جهان کمالت

آئینه عدالت

بر دل کند دلالت

این کوثر زلالت

سر شاخه نهالت

گل خنده  حلالت

اندیشه محالت

توفان غم زوالت

دل خسته از ملالت

غمدیده از جهالت

دادم به تو وکالت ...

**بعد نوشت:

 پیران خردمند خوابی را که شرحش در پست پیشین رفت تعبیر به خیر و نیکی

کرده و استماع نغمه روح نواز دلبر بیوفا را مژده دادند که  عنقریب بر ما گذری

خواهد کرد و من سرخوش از این ارمغان  لحظه ها را به انتظار نشستم .جالب

  اینکه دیری نپائید که شب انتظار بسر آمد و نیت خیر و انفاس قدسی پیران پارسا

جامه عمل پوشید و وبلاگ همیشه مسکوت و نیمه متروک  آن یار سیمین عذار

سنگدل این بار بر خلاف دفعات قبل که از سوت و کوری  به ماتمکده ای جانفزا

می مانست آکنده از عطر حضور و شادی و سرور و نغمه و عود و چنگ و جُنگ

شادی بود و نور امید را به دلم تاباند که آن یار کزو خانه ما جای پری بود الحمدلله

 و المنه کماکان سرو قدمش چون پری از عیب بری است .. و همین بشارت برای

همچو منی خلوت نشین سر در گریبان و حزین عین عنایت و آیت خوشبختی است

حال اگر او به فکر ما نیست گو مباش .ما بقولی عاشق جور یاریم نه مهرش ...

باشد که بزودی زود آن نگار نازگر، عاشق زار آیدمان ..انشاء اله تعالی...