من اگر شکسته عهدم تو وفای خود نگهدار....
براه خودش برود مثل دفعات قبل خیلی اصرار و بعبارتی التماسش کردم که خب چه اشکالی داره
بپاس مدت مدیدی دوستی و سلام و علیک و حفظ حریم وحرمت و تکریم مهر و محبت و مهربانی
هرازگاهی جویای حال همدیگه باشیم و بی خبر نمانیم و از هم سراغی بگیریم لیکن ایشان که
یکروز و حتی یکساعت قبلش تظاهر به دلتنگی میکرد و به بهانه های مختلف روزی چند بار تماس
میگرفت و مدام بنده رو چک میکرد شدیدا مخالفت کرد که نه ،لازم نیست و ...مصرانه درخواست کردم
لااقل روزنه کوچکی که تلالو کور سوی زلال معرفت ...!! و ذرات غبار نور زیارت را منعکس نماید از طریق
پیامک برقرار باشد که باز هم زیر بار نرفت و روی منو زمین انداخت و نپذیرفت .موضع رد تمنا و مخالفت
سرسختانه اش در عین تغافل وی ناخواسته موجب تسلی خاطر من میشد زیرا رفتار قهر آمیز و غیر
متعارفش حدسم را نسبت به توخالی بودن ادعاهای پوچش مثل روز روشن ساخته و عزمم را جزمتر
می نمود که این نارفیق ما برای نفس دوستی و اصالت رفاقت هیچ ارزش و بهایی قائل نبوده و نیست.
کما اینکه از بدو امر با آینده نگری و سودجویی و سوداگری دنبال جلب نظر مساعد من در جهت نیل به
اهداف غائی و خواست مطلوب نظر خودش بوده که با احتمال طرح آن از روی تجربه همان روز اول شرط
کردم فکر آن مورد خاص را از سر بدر کند و از آن لحاظ روی من هیچ حسابی باز نکند حال آنکه وی درست
بالعکس توصیه من همه چیز را به کناری نهاده و فقط و فقط به چیدن میوه ممنوعه بهشت رفاقت و
وثاقت دلخوش کرده بود.بهر روی از آنجا که به اصالت دوستی و پاکی و شفافیت مراوده ی تقریبا بلند
مدت و عمیقی که طی روزگاران شکل گرفته بود و حتی با گذر زمان نیز حداقل به این زودیها و سادگیها
از دلم بیرون نمی رفت و فراموش و خاموش نمی شد و از جوش و خروش نمی افتاد اصرار فراوان کردم
که متاسفانه بی فایده بود. شرم آور است لکن وقتی قرار به فرار از حقیقت باشد و شخص با خودش
هم صادق نباشد برای رهایی از عذاب روح و تألم روان و نهیب وجدان به دروغ و تدلیس و تقلب متوسل
میشود فلذا در پاسخ به اصرار و تقلای بی شائبه و صادقانه و از سر اخلاص بنده ناچار به تبادل کامنت
در حد محدود و تعداد معدود بمنظور احوالپرسی و حسب حال و ابلاغ پیک خوش خبر سلامتی و سعادت
استمداد و رفع ضروریات و ........ رضایت داد و من از سر ناچاری به همین مقدار که حقیقتن از سرم
زیاد بود راضی شدم . ایکاش که آن روز شوم با فیس و افاده و کبر و غرور و نخوت نامبارکی که بدلیل
پنهانکاری و کیش شخصیت واقعی پیش از آن هیچگاه در وجودش ندیده بودم بر من منت نمی نهاد
و همین حداقل را هم نمی پذیرفت تا احساس لطیف دوستی قلبی و قبلی با آن همه محبت و مهر به
تنفر تبدیل نشود ولی افسوس که برایش این حرفها معنا و مفهوم نداشت ...دریغ که حتی یک از ۱۰۰۰
کامنت مرا جواب دهد کامنت گذاشتنش پیشکش....حالا هم خدایی هیچ خوش نداشته و ندارم سر
مطلب را باز نموده و تف سر بالای حدیث حرمان و بیوفایی دوست را در کوی و برزن و بازار نامردی و
نامرادی و نامردمی و دمسردی ها فریاد زنم چه بسا نزد دوستان مشترکی که از اصل و فرع موضوع و
شرح حقیقت ماوقع بی اطلاع هستند برسم عادت مالوف ننه من غریبم بازی درآورده و همه جا مرا
مقصر جلوه دهد حسب ضرورت این پست را به این مهم اختصاص دادم تا حقیقت امر بر احدی پوشیده
نماند .در عین حال علیرغم همه اوصاف و احوال مشروح و مبسوطی که عرض شد جهت مزید اطلاع
همه خاصه دشمنان و بدخواهان و حاسدان نااهل با نهایت افتخار عارضم هنوز که هنوز است :
اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را / به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست...