شاید که ...
لاک پشتی ما و سرعت تحولات جهانی و تولید علم و انتقال داده ها و گسترش
مبادلات و افزایش مکاتبات و ازدیاد مراودات در گستره عالم امکان تناسب و توازنی
برقرار شود .اگر در سطحی کلان به قضایا بنگریم نه تنها اینترنت بل که در همه
مناسبات و زمینه ها ی علمی و اجتماعی با معضلات و مشکلات جدی مواجه ایم.
بعبارتی همه چیزمان به همه چیزمان می آید...بگذریم ...
شاید که فردا روز خوب دیگری باشد
آغاز روز و روزگار بهتری باشد
روز طلوع شادی خورشید خوشبختی
لبریز از حال و هوای خوش تری باشد
چون روزهای پر امید جوشش و رویش
یاد آور صبح بــــــــــــــهار نوبری باشد
این دشتهای خالی سرشار از احساس
مست از گل و پروانه و نیلوفری باشد
در دفتر و دیوان گلبرگ بهارستان
فردا نوید باغ پر برگ و بری باشد
نه دلبر دلواپس و نه عاشقی غمگین
نه آه و اشک سرد و نه چشم تری باشد
شادی بدنیای من و تو باز می گردد
غم ناله ها را غصه های آخری باشد
ایدل خدا را باش شاید صبح فردا را
پایان رنج و حسرت و افسونگری باشد...