هر شب منم و زمزمه و قافله اشک / عشاق ترا گرمتر از این سفری نیست ...
هر شب تنها
در اتاقی سرد
کنار اجاقی ساده
رقص پروانه های عاشقی که
پرتو لرزان شمع
خواب از چشمانشان ربوده را
با اشتیاقی حیرت انگیز
به تماشا نشسته ام
آه ..... که این دلبرکان معصوم
برسم عادت مالوف و
بحکم تقدیر
سوختن و افروختن و جامه دریدن را
دائم بدون واهمه
تکرار میکنند ....
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:18 توسط حمید راهدار
|