لحظه ها

عمر مرا می نوشند

در تنم

خار و خس

وسوسه ها می جوشند

بی صدا می خندند

دل به

طوفان بلا می بندند

و من از

حنجره زخمی خویش

بی صدا می گریم

من و این پنجره باز اتاق

معطل وسوسه ایم

شاید این روزنه ای

بهر یک عمر گریز

از غم دنیا باشد

شاهد عاشقی ما باشد ... 

 **بعد نوشت :

شاهد عاشقی ما باشد...

*توضیح واضحات...:در اولین وارسی بر خلاف عادت و عهد مالوف تصمیم گرفتم بعد نوشت را به

متن شعر بیفزایم شاید فردا روزی برشور و شعور و شیدایی ام گواهی دهد...خدا راچه دیده ای ...!!؟