زمستان است ...
صدای شرشر بارون
نغمه لالای ناودون
موج و رعد و برق و دریا
رقص نور شاد و زیبا
چقدر امشب می چسپه
برف بازی تو سرما
گل سرخ و سبز و آبی
طعم شیرین گلابی
چهچهه دلکش قمری
حیفی این آخر عمری
عشق تو دلها بمیره
غم توی دل جا بگیره
گلبن بنفشه پیره
دل به دام غم اسیره
ننه جون قصه ها کو...!؟
راز گلشن دعا کو ....!؟
رنگ روشن وفا ...!؟
حالا مشکی رنگ عشقه
میوه طعنه زرشکه
قصه هامون کوه درده
محفل دل بی تو سرده
تا بهار دل خزان شد
رخت از دیده نهان شد
اشک از هجرت روان شد
نازنین شاخ نباتم
بنده صاحبقران شد
یار با ما سرگران شد
همنشین دیگران شد
کینه کهنه عیان کرد
فاش سر دلبران کرد ...!!![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۹ ساعت 5:8 توسط حمید راهدار
|