چن وقتی میشه که حال و روز درون و بیرون و روح و روان و جسم و جان و  تن و مزاجم اصلا خوب نیس

و گاهی اوقات  یهو  حتی تا مرز بحران و شرایط اضطراری و و فوریت  پروسه پذیرش و درمان بترتیب از

درمانگاه و بهداری شبانه روزی محل آغاز تا بستری در بهترین بیمارستانهای مجهز و مراقبت ویژه و

غیره  و ذالک پیش میرود ...حال همچو منی که همیشه رجز میخواندم و مبارز میطلبم که

من آنم که رستم بود پهلوان و  چو رستم یلی بود درسیستان / منم یل کنون در دل نیستان ....

قس علیهذا ...درمانده ام که چگونه ره زین شب تیره بیرون برم ....؟؟ خلاصه دوستان  عزیز سرتون

 رو زیاد درد نیارم مدت مدیدی است اصلا و ابدا  اشتها ندارم ، غذا رو زبونم  نمی ایستد و وزنم از

۹۸ کیلو  خالص ظرف اینمدت کم  به حدود ۹۱ کیلو تنزل یافته که علامت و  نشانه خوبی نیست...

اگر به زور اطرافیان و اصرار دوستان شفیق نبود چه بسا که همین نصف نون بربری و  ۲ تا تخم مرغ

نیمرو و یه کف دست پنیر و یکی دو سه لقمه کره مربا رو هم نمیخوردم و به همون یه لقمه ساندویچی

حلوا شکری مخصوص حاج علیرضا یزدی و اخوان اکتفاء میکردم و مسقطی حاج رضا و پسران  را

 که هردو سوغاتی دوستی مهربان  و همکاری با صفاست را به لقایش می بخشیدم...

اگر می بینید کمی طنز چاشنی این سطور است واسه دلخوش کنک شخص شخیص خودمه که

 احیانا بیماری و درد گمان نکند بر من پیروز شده است و باورش شود که حمید بیدی نیست که از

این بیماریهای آبکی و  سوز بادهای چپکی بلرزد... الساعه که مشغول تایپ این پستم همه جای

 بدن نحیفم درد میکنم و هیچ کجای بدنم از تالم و تکدر در امان نیست .حیف که آدمی در وقت

 بهبود اوضاع قدر  نعمت سلامتی را نمیداند...

از درگاه رب جلیل آرزومندم اول همه مریضان را شفا  عنایت فرماید و صدقه سر ایشان در صورتی که

صلاح و مصلحتش باشد بنده را نیز ...

*پ.ن ۱:

تنگی که در قفس میکشم کفران نعمتی است که در باغ کرده ام ...

*پ.ن ۲:

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء یا رب یا رب یا رب  قو علی خدمتک جوارحی ...

*پ.ن ۳ :

یا شفیعا عندالله اشفعی لنا عندالله ...بحرمت محمد (ص) و آل محمد(ص)